نوشتن، و باز نوشتن و باز هم نوشتن. این نوشتن برای چیست؟ زمانی بود که رویای نویسنده بودن را به دوش می کشیدم. و آرزو داشتم با این استعدادی که از کودکی تلاش به تقویتش کردم به قله ای از افتخار و شکوه برسم. اما این رویا سالهاست که در کنج ذهن من تنها نشسته و خاک می خورد. هر روزی را که در این کشور، دور از زادگاهم می گذرانم از اصلیت خویش دورتر می شوم. من تغییر کرده ام. آنچه که زمانی برایم افتخار بود تبدیل شد به ننگ و آنچه را که خوار می پنداشتم اکنون زندگی من است. اما یک چیز هنوز در من مانده. عشق من به زبان فارسی. و فقط و فقط برای اوست که می نویسم. دیگر نمی توانم به خودم اجازه فکر کردن به این زبان دلبر را به دهم و در عشقش گم شوم. امیدوارم در دنیا روزی بیاید که همه به توانند به زبان اول خود با هم سخن بگوییند
...!با اجازه